تبليغاتX
آنچه جان كند تنم عمـر حسابش كـردم



 

عكس روي تو اگر روشن اگر تار افتاد مثل اموات بر آئينه‌ي ديوار افتاد

بهر تبليغ چه عكسي است كه بر عكس همه دست هر لمپن و هر جايي و بيكار افتاد

يوسف از چاه بـرون آمد و عكست را ديد، ديد و در چاه زنخدان تو انگار افتاد

ديد چشمان تو مانند زليخا هيـز است بعد از آن آمد و در گوشه‌ي بازار افتاد

اي كه چون نيش تو شل گشته سر كيسه‌ي تو، كاسب از عشق تو در گوشه‌ي انبار افتاد

آه از آن چشم كه با مردم اين شهـر چه كرد واي از آن لنـز كه چشم همه از كار افتاد

يقه را بستي و تسبيح گرفتي در دست كم كمك پيرهنت هم روي شلوار افتاد

حزب تو جمله دغل باز و حريف‌اند ولي زين ميان قرعه به نام تو به اصـرار افتاد

مثل اموات ولي رفتي و خاموش شدي  عاقبت عكس تو از سينه‌ي ديوار افتاد.

          

                                                                                      جواد زهتاب

پ ن ۱ : با رنگ سبز به استقبال روزهای نسبتاً بهتري برویم.

ب ن ۲ : كسي مي‌دونه چرا من نمي‌تونم براي دوستانی که در بلاگفا فعالیت دارند نظر بدهم. پیامی با این مضمون برایم ظاهر می‌گـردد.  امكان درج پيام نيست.

+ نوشته شده در شنبه 1388/03/09ساعت 14:47 توسط آوا |