همواره در پیوند با رویاها باش،
چرا که با مرگ رویاها،
زندگی چون پرنده بال شکستهای است،
که یارای پروازش نیست.
رويا- لنگستون هيوز
پ ن : يكي دو هفته نيستم. به اميد ديدار
پ ن ۱ : وبلاگ من هنوز مشكل داره. اومدم سر زدم اما متاسفانه نتونستم براتون پيام بزارم. اميدوارم بتونيم اين روزها تصميم قاطعی بگيريم و سرنوشت آينده كشورمون را به درستي رقم بزنيم. مواظب خودتون باشيد.
وقتي تمام عروسکهاي کوکی من يک ساله ميشوند. وقتي تمام خاطراتم يک ساله ميشوند. وقتي يک سال اکسيژن تلف ميکنم و شمعهاي کيک تولد، عدد يک را نشان ميدهند. وقتي يک سال چشمهايم ديدن را تجربه ميكنند. وقتي يک سال مینويسم و وقتی يک سال بزرگتـر میشوم...
گذشت.....
يك سال گذشت. عجيب و پر از فـراز و نشيب.
روزمرگيهايي که روزگار در سالهاي جواني جاي يک زندگي پر از انرژي و آرزو را به نسل من تحميل کرده است.
روز اولی که دست به کار شدم ، کمـر همت رو بستم و آستينها رو بالا زدم فکر نمیکردم بتونم توی اين روزگار پر نيرنگ ثابت قدم بمونم اما قصهی زندگی، دردها، غصهها، شادیهای روزگار و همين عشق و همراهی شما دوستان قوتی به من داد که توانستم يک سال با جرئت از عشق، دوستی، زندگی و ... بگويم. يک سال گذشت. يک سال شرح قصهی روزگار نامهربان ، يک سال قدم زدن در وادی پر رمـز و راز عشق.
کوله پشتيمون رو توی اين يك سال پر کرديم از خيلی چيزها. همون کولهای رو که اولش هيچی توش نبود لااقل توش چيز با ارزشی نبود اما حالا پر از چيزهای با ارزشه. چيزهايی مثل ايمان، اعتقادات، اعتماد، معرفت، صفا و صميميت، زيبايی، محبت، دوستی و عشق... ولی مهمتـر از همه پيمان دوستی هست که با هم بستيم.
اين يك سال اگـر زيبا بود، اگـر دلنشين بود، اگـر خاطرهانگيـز بود دليلش حضور و لطف شما دوستان بود و لاغيـر.
ايام به كامتان شيـرين شيـرين
پ ن : دوست دارم به مناسبت اين پست هر كسي هر چيـزي تو دلشه، گلهاي، انتقادي، پيشنهادي، سوالي و يا مشكلي داره بگه و بپـرسه. با كمال ميل ميشنوم و پاسخ ميدهم.وطن یعنی دویدن در پی نان، وطن يعني كمك كردن به لبنان
پ ن ۱ : وطن يعني دويدن در پي نان، وطن يعني كمك كردن به لبنان
وطن يعني عرب را چاق كردن، معلمهاي خود را داغ كردن
وطن يعني نبود تايد و شامپو، وطن يعني رئيس جمهور هالو
وطن يعني صف نون و صف شير، وطن يعني همش درگير درگيـر
وطن يعني همين بنزين همين نفت، همين نفتي كه توي سفرهها رفت
وطن يعني همين آيينه دق، وطن يعني خلايق هر چه لايق

عكس روي تو اگر روشن اگر تار افتاد مثل اموات بر آئينهي ديوار افتاد
بهر تبليغ چه عكسي است كه بر عكس همه دست هر لمپن و هر جايي و بيكار افتاد
يوسف از چاه بـرون آمد و عكست را ديد، ديد و در چاه زنخدان تو انگار افتاد
ديد چشمان تو مانند زليخا هيـز است بعد از آن آمد و در گوشهي بازار افتاد
اي كه چون نيش تو شل گشته سر كيسهي تو، كاسب از عشق تو در گوشهي انبار افتاد
آه از آن چشم كه با مردم اين شهـر چه كرد واي از آن لنـز كه چشم همه از كار افتاد
يقه را بستي و تسبيح گرفتي در دست كم كمك پيرهنت هم روي شلوار افتاد
حزب تو جمله دغل باز و حريفاند ولي زين ميان قرعه به نام تو به اصـرار افتاد
مثل اموات ولي رفتي و خاموش شدي عاقبت عكس تو از سينهي ديوار افتاد.
جواد زهتاب
پ ن ۱ : با رنگ سبز به استقبال روزهای نسبتاً بهتري برویم.
ب ن ۲ : كسي ميدونه چرا من نميتونم براي دوستانی که در بلاگفا فعالیت دارند نظر بدهم. پیامی با این مضمون برایم ظاهر میگـردد. امكان درج پيام نيست. ![]()


