29 بهمن ماه مصادف است با سالروز تولد خسرو گلسرخی شهيدي از قبيلهي شاعران و خبرنگاران كه به دست رژيم شاهنشاهي به شهادت رسيد.

گلسرخی در دادگاه نظامي خود و دوست هم رزمش « دانشیان » اينگونه دفاع ميكند :
به نام نامی مردم
من در دادگاهی كه نه قانونی بودن و نه صلاحیت آن را قبول ندارم، از خود دفاع نمیكنم . هر چه شما بر من بیشتر بتازید من بیشتر بر خود میبالم، چرا كه هر چه از شما دورتر باشم به مردم نزدیكترم و هر چه كینه شما به من و عقایدم شدیدتر باشد لطف و حمایت توده مردم از من قویتـر است، حتی اگر مرا به گور بسپارید كه خواهید سپرد مردم از جسدم پرچم و سرود میسازند.
زندگی امام حسین نمودار زندگی كنونی ماست كه جان بر كف برای خلقهای محروم میهن خود در این دادگاه محاكمه میشویم. او در اقلیت بود و یزید بارگاه و قشون و حكومت و قدرت داشت او ایستاد و شهید شد. هر چند كه یزید گوشهای از تار یخ را اشغال كرد، ولی آن چه كه در تداوم تاریخ تكرار شد راه حسین و پایداری او بود نه حكومت یزید. آن چه را كه خلقها تكرار كردند و میكنند راه حسین است.
وقتی دادگاه نظامی حكم اعدام گلسرخی و دانشیان را قرائت كرد آن دو فقط لبخند زدند و بعد دست یكدیگر را به گرمیفشردند و در آغوش هم فرو رفتند.
محبوبیت گلسرخی و دانشیان ترس ساواك را برانگیخت آنها به تكاپو افتادند تا شاید در آخرین لحظات در آنها رسوخ كنند به آنها كه با شكیبایی منتظر تیر باران بودند پیشنهاد شد كه از شاه تقاضای عفو كنند، اما آنها فقط پوزخند زدند ساواك وقتی دید با هیچ حربهای قادر به فریب آنها نیست به گلسرخی پیشنهاد داد كه « دامون » پسرش را قبل از تیرباران ببیند. اما گلسرخی به این پیشنهاد هم جواب منفی داد و این در شرایطی بود كه همه سلولهای بدنش نام دامون را فریاد میكشید او میدانست كه دامون نقطه ضعف اوست و دامون میتواند او را به زندگی امیدوار كند زندگی كه او میخواست از دست بدهد تا به وظیفهاش عمل كند آری برای او مرگ یك وظیفه بود وقتی از او تقاضای ندامت نامه میكنند تا در نتیجه دادگاه تخفیف دهند او میگوید : هیچ كس از زندگی در كنار زن و فرزند گریزان نیست من مثل هر انسانی زندگی را دوست دارم و دوست دارم مثل هر پدری رنگ چشمان فرزندم را ببینم اما راهی را كه انتخاب كردهایم باید به پایان ببریم مرگ ما حیات ابدی است ما میرویم تا راه و رسم مبارزه بماند اگر من ندامت نامه بنویسم كمر مبارزان را خرد نكردهام ؟
در سحرگاه 29 بهمن وقتی او را به چوبه اعدام بستند هنوز لبخند میزند و میخواهد كه چشمانش را نبندند چون میخواست با دیدن خورشید به سرای باقی بشتابد.
او در وصیت نامهاش مینویسد :
من یك فدائی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز عشق به مردم چیز دیگری نیست. من خونم را به تودههای گرسنه و پابرهنه ایران تقدیم میكنم و شما آقایان فاشیستها كه فرزندان خلق ایران را بدون هیچگونه مدركی به قتلگاه میفرستید، ایمان داشته باشید كه خلق محروم ایران انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت. شما ایمان داشته باشید از هر قطره خون ما صدها فدایی بر میخیزد و روزی قلب شما را خواهد شكافت. شما ایمان داشته باشید كه حكومت غیرقانونی ایران كه در 28 مرداد سیاه، به خلق ایران، توسط آمریكا تحمیل شده، در حال احتضار است و دیر یا زود با انقلاب قهرآمیز تودههای ستم كشیده ایران واژگون خواهد شد.
قتل گلسرخي موج عظيمي در شعر سياسي ايجاد كرد و اشعار فراواني در ستايش و سوگش سروده شد.
پ ن : شايد بتوان به جرأت گفت كه يكي از زيباتـرين سرودههاي گلسـرخي شعري با عنوان « يك با يك بـرابـر نيست » است. فكر كنم اكثـر دوستان اين شعـر را حداقل براي يك بار هم كه شده خواندند. در غير اين توصيه ميكنم حتما بخوانيد زيرا بينهايت زيباست.

ويرانگري، اساس نبرد است
ويرانگري
نويد آبادي
هر آنچه ساختند
از خشت خشت ويران باد
اي لالههاي ميهن من، گلگونههاي فسرده
گو بيشما تاريخ را هر آنچه بسازند
ويران باد
آبادي ضحاك ويران باد!
تاريخ مرگ و ماتم است، تقويم كهنه روي ميـز، هر بـرگ آن را پاره كن ميان شعلهها بـريـز
بايد قلم گرفت به دست تقويم تازهاي نوشت، بايد كه تن نداد و رفت به جستجوي سرنوشت
هر برگ اين تقويم درد، روز دروغ و شيون است، تاريخ ما حضور ما در دست تو، دست من است
بر ما حرام. هر آن چه گذشت تاريخ ما نبود و نيست، آغاز ما عمر زمين با خلقت دنيا يكي است
تا كي به فكر معجزه، در انتظار حادثه، سوار سرنوشت تويي پشت غبار حادثه
تا كي به ظلمت گم شدن، جادو شدن، زانو زدن، خدا ندارد احتياج به نذر تو نياز من
تقویم درد و تفرقه ، مارا به عصر سنگ برد، این قوم در خود گمشده ، از ذات خود شکست خورد
اين كهنه تقويم غريب تكـرار تاريخ عزاست، بيابتدا و انتهاست، نگو كه شرح حال ماست
بايد جهان را تازه ديد رفت و به فـرداها رسيد براي يك آغاز نو نبايد انتظار كشيد
به اعتماد دست هم بايد گرفت از نو قلم، دوباره خط زد و نوشت از ابتدا قدم قدم
تاريخ مرگ و ماتم است اين كهنه تقويم غم است، بيترس دوزخ يا بهشت از زندگي بايد نوشت.
پ ن ۱: حالا چي ؟ حالا همون كساني كه تقويم ديروز را ورق زدند آيا از صفحات تقويم امروز راضي هستند ؟
چه شد مغـرور و مستيم
به ناداني و غفلت زيـر دستيم
به رغم دوست با دشمن نشستيم
سلام. اميدوارم حال خودتون و زندگيتون رو به راه باشه.
تشكر ميكنم از همهي سروراني كه در طي اين مدت لطف و محبتشون را نسبت به بنده بيچشمداشت روا داشتند و اميدوارم بتوانم مهربانيتان را جبران كنم.
امروز قصدم عرض سلام و احترام بود خدمت شما بزرگواران. يك مقدار دور و برم خلوت بشه با پستي جديد در جمع شما خوبان خواهم بود.
به اميد لحظههاي به ياد ماندني و شاد


