اي حضرت اميـر !
سلام بر تو اي دست خدا، اي دست آسمان، اي دست زمين. سلام بر تو اي اميـر مومنان!
كمال افتخار بنده اين است كه پس از سالها سرگشتگي در گردابي از خفقان خفتآفـرين بندگي، پس از سالها مرگ موسوم به زندگي، در خود اين جسارت را يافتم كه دقايقي با تو همكلام شوم.
گوش كن اي حضرت اميـر !
تو در وحشيترين ادوار تاريخ قلب خودت را پارچهپارچه زير پاي حقيقت ريختي. شبهاي خودت را با بيداريهاي پايانناپذيـر به هم آميختي. كينهي مظلومين را صميمانه بر ضد ضالمان برانگيختي تا بشـر ببيند آنچه را كه ديدني است تا بشـر بفهمد آنچه را كه فهميدني است.
حالا كجايي اي حضرت اميـر ؟!
كجايي تا ببيني كه در پهنهي رذالت همه بيداد اين محنتآباد موسوم به كرهي زمين، از يسار و يمين ميليونها انسان را، زنجيـر ستم بر پا، خاك غم بر سر، شكسته پر و خونين بال، به فرمان محكوم به زوال، در كورههاي آدمسوزي خاكستـر ميكنند.
به جاي باران بركتبار خدا، بر سر ميليونها انسان بمبهاي آتشزا و موشكهاي
مرگافـزا ميبارند.
در كنار هر نهال خدا، يك چوبهي دار ميكارند. صدها سينهي آرزومند را در سپيدهدمان خدا، ب تك سرفه تفنگها مشبك ميسازند و به گمنامي گورهاي گمنام ميسپارند تا بشـر نبيند آنچه را كه ديدني است تا بشـر نفهمد آنچه را كه فهميدني است.
زن عشق ميكارد و كينه درو ميكند
ديهاش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو بـرابـر
ميتواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستي...
براي ازدواجش ـ در هر سني ـ اجازه لازم است ولي تو هر زماني كه بخواهي
به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني!
در محبسي به نام بكارت زنداني است
او كتك ميخورد و تو محاكمه نميشوي
او ميزايد و تو بـراي فرزندش نام انتخاب ميكني
او درد ميكشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد
او بيخوابي ميكشد و تو خواب حوريان بهشتي را ميبيني
او مادر ميشود و همه جا ميپـرسند نام پدر...
و هر روز او متولد ميشود، عاشق ميشود، مادر ميشود، پيـر ميشود و ميميـرد
و قرنهاست او عشق ميكارد و كينه درو ميكند
چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان، جواني بر باد رفتهاش را ميبيند
و در قدمهاي لرزان مردش، گامهاي شتابزده جواني براي رفتن
و دردهاي منقطع قلب مرد، سينهاي را به ياد ميآورد كه تهي از دل بوده و پيـري مـرد
رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده ميكند ...
اينها همه كينه است كه كاشته ميشود در قلب مالامال از درد.
سازمان ملل از مردم دنيا خواست در مورد كمبود غذا در ساير كشورها نظر بدهند، اما جوابي داده نشد چون :
مردم آفريقا نميدانستند غذا چيه!
مردم آسيا نميدانستند نظر چيه!
مردم اروپا نميدانستند كمپود چيه!
و مـردم آمريكا نميدانستند سايـر كشورها چيه!
سلام، خيلي بيشتـر از آنچه تصور ميكردم ديـر آمدم و به روز شدم.
جاي همهي دوستان سبـز. بسيار خوش گذشت. از هواي تميـز و عاري از هر گونه گرد و غبار، از خيابانهاي تميـز و فضاي سبـزي كه روح خستهي هر انساني را زنده و باطـراوت مينمود و خنده را رايگان به لبها ارزاني ميداشت. از هموطناني كه شرمنده لطف و محبتهاشون شدم ...
در كنار تمام اين خوبيها و خوشيها تنها عاملي كه باعث آزردگي خاطـرم گرديد و در تمام طول سفـر ملكهي ذهنم شد اين بود كه چـرا خوزستان بدينگونه نيست ؟؟؟؟
چـرا خوزستاني كه ثـروت يك كشور بالغ بـر هفتاد ميليوني را تأمين ميكند اين گونه فقيـر است ؟
چـرا خوزستان بايد مدتهاي مديدي در گـرد و غباري كه بخش اعظم آن ناشي از عدم خط سبـزي كه سالهاي پيش قرار شد اطراف خوزستان سرزمين زرخيـز و نفتخيـز من كشيده و اينك به بايگاني افكار و كاغذها سپرده، غـرق شود ؟؟؟
چرا هيچكس به فكـر رود كارون سمبل استاني كه هميشه در تاريخ موجبات افتخار و سربلندي اين مـرز و بوم بود نيست و آبش اينگـونه آلوده ميگـردد ؟ هر چند كه انشعابات بيش از اندازه به سايـر شهـرها توانش را بـريده.
چرا هيچكس به فكـر خسخس سينهها، نفستنگيها و انواع و اقسام بيماريهايي كه بر اثر مواد شيميايي ناشي از سالهاي جنگ گـريبانگيـر مردم اين استان را گـرفته نيست؟
هيچكس به فكـر خوزستان من نيست ....
نگفته بودم از اين شهر بد بيا برويم ؟! بيا به سمت يكي از ستارهها برويم؟!
تمام مردم اين شهر صورتك دارند ... به آب و آينه و آفتاب شك دارند ...
نگفته بودمت اينان تمام سنگياند ؟! براي آينهها خواب سنگ ميبينند ؟!
نگفته بودمت اينان دروغ پردازند؟! براي آن چه نفهمند قصه ميسازند ؟!
چهها كشيدهاي از اينان كه صورتك دارند... به عكس خويش در آينه نيـز شك دارند!
دكتر هوشنگ شفا




