به نظـر شما قشنگي عشق در چيه؟ راز ماندگاري عشق چيه ؟ منظور من هر عشقي نيست. عشق يك دست،عشق پاك، عشق خالص. چه چيـزي عشق را زيباتـر جلوه ميدهد؟! دوري، انتظار، فـراق يا ....
به نظر من زيبايي عشق در فـراق و جدايي است. در نـرسيدنه. چون اگـر عشق به وصال منجر بشه دستخوش بازيهاي خوش و ناخوش روزگار قرار ميگيـرد. اون وقته كه عشق دچار روزمـرگي ميشه و تقدسش كم و كمتـر ميشه. اون وقته كه عشق برامون تكـراري ميشه و لذتي در پي نخواهد داشت. اون وقته كه رنگش به مرور زمان كمـرنگتـر ميشه. اون وقته كه هر وقت اراده كني در دستـرسه، چيزي هم كه در دسترس باشه اونجور كه بايد و شايد قدرشو نميدونيم، مثل الان كه قدر داشتههامون رو نميدونيم. عشق هم از اين قاعده مستثني نيست.
دكتر انوشه دكتراي روانشناسي در يكي از سخنرانيهاي خود در شهرستاني، زيباتـر از من اين مسئله رو تأييد كـرد ايشون فـرمودند : « حكايت اين است آنچه كه در مسير وصال است جالب است نه خود نقطهي وصل. تا حالا توجه كـردهايد كه چرا عصر پنجشنبه جالبتـر از عصر جمعه است ؟ چون عصـر پنجشنبه در مسير وصال است و عصر جمعه نقطهي وصل و نقطهي پاياني هم جالب نيست. »
امـروز سالگرد پر كشيدن يكي از او عشاقي است كه عشقش براي هميشه ماندگار ماند. امروز سالگرد پـرپـر شدن عشقي است به مانند عشق شيرين و فرهاد، ليلي و مجنون.... روحش شاد و يادش گـرامي
اما دوست عزيز من جمله آخر را تقديم تو ميكنم : «زندگي جريان دارد، زندگي زنده است پس تو هم به حرمت زندگي، زندگي كن. جريان داشته باش. زندگي كن به معناي واقعي زندگي» اين قطعه شعر از حميد مصدق پيشكش به حضور تو و تمامي دلباختگان راه حقيقت.
زيـر خاكستـر ذهنم باقي است آتش سركش و سوزنده هنوز
يادگاري است ز عشقي سوزان كه بود گـرم و فروزنده هنوز
عشقي آن گونه كه بنياد مرا سوخت از ريشه و خاكستـر كرد
غرق در حيـرتم از اينكه چرا ماندهام زنده هنـوز ؟
گاهگاهي كه دلم ميگيـرد پيش خود ميگويم آن كه جانم را سوخت ياد ميآرد از اين بنده هنـوز ؟
سختجاني را بين كه نمـردم از هجر مرگ صد بار به از بيتو بودن باشد
گفتم از عشق تو خواهم مـرد، چون نمـردم هستم پيش چشمان تو شرمنده هنوز
گـرچه از فرط غـرور اشكم از ديده نـريخت
بعد تو ليك پس از آن همه سال كس نديده بر لبم خنده هنـوز
گفته بودند كه از دل بـرود يار چو از ديده بـرفت
سالهاست كه از ديده من رفتي، ليك دلم از مهـر تو آكنده هنوز
دفتـر عمر مرا دست ايام ورقها زده است
زير بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشكست
در خيالم اما همچنان روز نخست تويي آن قامت بالنده هنـوز
در قمار غم عشق دل من بـردي و با دست تهي منم آن عاشق بازنده هنوز
آتش عشق پس از مـرگ نگـردد خاموش
گـر به گورم بشكافند عيان ميبينند زير خاكستر جسمم باقي است
آتش سـركش و سـوزنده هنوز
يه روزايي در زندگي هر فـردي وجود داره كه فقط و فقط مختص خودشه و با هيچكس ديگهاي نميتونه تقسيمش كنه. يه روزايي كه ياد و خاطـرهاش فقط خودتي. يه روزيي مثل روز تـولد كه تو در جامعهي كوچك خانواده دليل ماندگاري اون روز هستي.
امـروز هم من در دنياي كوچك خانوادهام سبب ماندگاري اين روز شدم. امـروز 16 مرداد مصادف با سالگرد تولد دختري است از خطهي خوزستان و از تبار ايل بـزرگ بختياري. امروز مصادف با سالگرد روزي است كه من از دنياي پاك آسماني جدا شدم و پا به دنياي زشتيها و زيباييهاي زميني گذاشتم. بيست و چهار سالگيام مبارك.
اما امسال در جامعهي بزرگتـر اين روز تنها متعلق به من نيست. دليل بـزرگتري براي ماندگاري و يادآوري اين روز وجود دارد كه من در مقابل آن دليل بسيار ناچيـزم.
امروز 4 شعبان ولادت حضرت ابوالفضل و روز جانباز است. روز انسانهايي فداكار كه اسيـر كرهي خاكي شدند و با دردهاي درمان نشدنيشان همچنان مسالمت ميكنند. امـروز روز فرشتههايي است كه براي آبادي و آباداني اين مـرز و بوم از جان و آبادي زندگي خويش دست كشيدند و اينك در دنياي نامهربانيها همچنان نفس ميكشند و زندگي ميكنند.
اين روز را با آرزوي بهترينها و زيباتـرينها حضور اين فرشتههاي زميني تبريك و تهنيت عرض ميكنم. شما هم اين روز را با آرزوي عاقبتبخيـري به من تبريك بگين.
گاهي فكر ميكنم كاش ميشد خوشبختي را قاب كـرد و به ديوار اتاق آويخت و هر صبح
نگاهي به آن انداخت لبخند زد و با تمام وجود گفت: آه من چقدر خوشبختم.
كاش ميشد روزهاي تلخ رو جارو كـرد و به سطل زباله ريخت و آخر شب كيسه زباله
پر از روزهاي تلخ را محكم گـره زد و سر كوچه گذاشت تا رفتگـر محله آن را به جايي
گم و دور دست ببـرد كاش ميشد... كاش ميشد...
اما چگونه ممكن است خوشبختي را در چارچوب يك قاب اسيـر كني تا نگاه هر
حسودي به آن نيفتد؟ تازه گيـرم كه خوشبختيات را از چشم ديگـران پنهان كـردي
با بازي سرنوشت چه ميكني؟
با تقديـر كه دزدكي به همه جا سـرك ميزند و گاهي شوخيهاي تلخي با آدمها ميكند
چه ميتوان كـرد؟
چگونه ميشود روزهاي تلخ زندگي را جارو كـرد و در سطل زباله ريخت؟
مگـر ميشود؟




