ياد ياران سفـر كرده بخيـر كه در آن جعبهي عشق
چه آرام خفتهاند و ما هنوز بيداريم . . .
توشهي آنها هنـري بود كه ماند، توشهي ما ز جهاني پـر شور چه به جا ميماند !!؟؟
خانهي آنان از هنرشان آباد است، خانهي ما كجاست ؟
صداي سازشان، صوت زيبايشان، روي محبوبشان طنينانداز روح و جان است
چه زيبا خواندند و سرودند و نواختند، چه زيبا گفتند و نوشتند، چه زيبا خواهند ماند اما غريب
به يادشان تا شده در اين دنياي فاني خواهيم ماند . . .
روحش شاد و يادش گـرامي
از پدر نوشتن به مراتب سختتـر از مادر نوشتن است. شايد چون كمتـر گفتيم، كمتـر شنيديم و كمتـر نوشتيم. شايد هم چون بهشت زير پايشان نيست. شايد چون رنگ و شكل محبتشون متفاوته. شايد هم به خاطـر غيرملموس بودن عشقشونه.
كمتر پدري پيدا ميشه كه با زبان قربون صدقه يا در آغوش گرفتن فرزندش به وي محبت كند. معمولاً پدرها با نگاهشون، تذكراتشون و با نصحيت كـردن به فرزند خود عشق ميورزند.
شايد روز پدر بهانهاي باشد تا بيشتـر مهر، محبت و احتـرام خود را نسبت به ايشان ارزاني داريم.
پـدر جان :
دستهاي پينهبستهات گواهي ميدهند كه نان سفـره ما حلال بود
چين و چـروك صورتت نشان از آن دارد كه روزگار بر وفق مرادت نچرخيد
و خميدگي كمـرت مهر تأييدي است بر نامهربانيهاي زندگي به ظاهـر مهربان
به حرمت خستگي اين ساليان، به حرمت موي سپيدت، به حرمت زود از خواب برخاستن و دير خفتنت، به حرمت تمام زحماتي كه بـرايم كشيدهاي بوسهاي هـر چند حقيـر بر دستان مهربانت ميگذارم تا شايد بتوانم اندكي از محبتهايت را جبـران كنم.
ياد كنيم از پدراني كه سالهاي گذشته در كنار خانواده خود بودند و امسال از سايهي ايشان محـروم و براي شادي روح بـزرگشان فاتحهاي قرائت كنيم.
روز پدر، روز سخاوت و فداكاري بـر همهي پدران مبارك باد.
عبور ِذهن ِشاعر از مـرز ِخط ِقرمز، عـربده با دهانبند، آزادی با مجوّز
بازم یه مرگ ِمشکوک تو لیست ِثبت ِاحوال، دوباره دوربینها کور، دوباره میکروفن لال
تَه رنگی از تبسم روی لب ِگوینده، یک سکتهی به موقع، یک عطسهی کُشنده
بیاحتیاطی و خواب، رانندگی در مستی، شلیك ِیک اشکآور از ماشین دربستی ...
دنيا چشاشُ بسته، تا نشنوه، نبينه! بازم مرگ ِطبيعی ... تيترِ خبر همينه!
تو گوشیای تلفن، باز لونه داره یک موش! حتي تو خواب حرف نزن اون جا بیداره یک گوش!
یکی تمام ِوقتا رد ِتو رو میگیره، قفس تمام ِدنیاس، هر آزادی اسیره!
اگه یه وقتی مغزت از گفتنی پُر باشه، باید زیر ِزبونت قرص ِسیانور باشه!
باید بگیره قلبت حتي به زور ِسرنگ! باید بری آب تنی با پای بسته به سنگ!
دنيا چشاشُ بسته، تا نشنوه، نبينه! بازم مرگ ِطبيعی ... تيتر ِخبر همينه!
يغما گلـروئي
روز مادر يعني به تعداد همه روزهاي گذشته صبوري، به تعداد آرامش همه خوابهاي كودكانهي تو بيداري. بهانهاي براي بوسيدن دستهايي كه عمري به پاي باليدن تو چروك شد، بهانهاي براي در آغوش كشيدن او كه نوازشگـر همه سالهاي دلتنگي تو بود. روز مادر يعني باز هم بهانه مادر گـرفتن.
بيشك مادر واژهاي است آسماني. واژهاي كه تـرنم آن ميتواند دلهاي مـرده را زنده كند.
دستهاي مهـربان مادر گرههاي فـرو بسته بسياري را ميتواند از زندگي من و تو باز كند. دعاي مادر بهترين دعاهاست و چون پرندهاي تيـزبال از عرش ميگذرد و به بارگاه روشن خداوند ميرسد.
مادري كه گاه در پيچ و خم روزمـرگي و گرفتاريهاي گوناگون او را از ياد ميبريم، مادري كه گاه صداي خود را روي او بلند ميكنيم و با حرفي ناصواب دلش را به درد ميآوريم. مادري كه روزها و هفتهها به او سر نميزنيم، مادري كه ....
و افسوس كه نميدانيم بسياري از گرفتاريهاي زندگي ما به خاطر قـدر مادر را ندانستن است.
درود بر مادران، اين فرشتگان زميني
و خداوند رحمت كند همهي مادران خفته در خاك را.
روز مادر، روز عشق و فداكاري مبارك باد.






