تبليغاتX
آنچه جان كند تنم عمـر حسابش كـردم



چه زود بهار رخت خداحافظي به تن كـرد. چقدر زود شب صبح ميشه، اول ماه آخر ماه ميشه، بهار تابستان ميشه، جوان پيـر ميشه، كوچيك بزرگ ميشه و ....

هـر چند همون بهتـركه زود برن وقتي كه تدريجاً داري مي‌ميري، وقتي مشكلات و سختي‌ها روزگار روز به روز زيادتـر و جانفرساتـر مي‌شوند. همون بهتر كه عقربه‌هاي ساعت ديوانه‌وار از هم سبقت بگيـرند و تو متوجه گذشت زمان نشي.

يواش‌تـر برن كه چي بشه ؟ كه تحمل مردم طاق بشه ؟ كه لحظات بيشتري را براي زجـر كشيدن در اختيار داشته باشند تا روزي چند هزار بار آرزوي مـرگ كنند ؟

اما منطقي نيست هميشه نيمه خالي ليوان را نگاه كنيم.  خوبيش اينه كه زود آخر ماه ميشه و حقوق مي‌گيريم.  چه لذتي داره وقتي حقوق مي‌گيري اما چه فايده كه اين لذت فقط تا زماني است كه تو در بانك تشريف داري به محض خروج از بانك خنده بر لب‌هايت مي‌ماسد،  چه بسا كه با ديدن فيش حقوقي و قبل از دريافت پول خنده‌ات به گريه تبديل بشه و اميدت نااميد.

اما به دور از تمام اين تاريكي‌ها بايد خدا را شكر كنم كه تن سالمي دارم، از اينكه تا حالا سعي كردم از جاده‌ي انسانيت خارج نشوم شكـر.

از اينكه خانواده‌ي خوبي دارم شكـر. از اينكه دوستان خوبي دارم شكـر

شكر از اينكه بهار 87 لحظات خيلي بدي به همراه نداشت و خاطـره‌ي بدي از خود به يادگار نگذاشت.

از اينكه وضع كاري نامساعدي دارم شكـر

از اينكه تو رو دارم شكـر.

و دعا كنيم   براي تمامي نيازمندان، بيماران، دردمندان و تمام انسان‌هايي كه محتاج لطف و عنايت حضرت حق هستند و طلب آمـرزش كنيم براي تمامي اسيران خفته در خاك و آرزوي عاقبت بخيـري براي همه.

با آرزوي تابستاني شاد و به ياد ماندني.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/29ساعت 13:6 توسط آوا |



 

در زندگي از يك چيز خيلي متنفـرم. انتظار

اينكه دائما منتظر باشي يه خبـري از كسي يا چيزي كه منتظرش هستي به دست بياري، بشنوي، بفهمي. اما دريغ ...

هميشه چشم به راهي و اميدوار كه شايد امروز خبري بشه. شب‌ها را به اميد سر به بالين مي‌گذاري كه فردا يك خبري كسب كني. اما افسوس كه روزها ديوانه‌وار از هم سبقت مي‌گيـرند و اين انتظار لعنتي به پايان نمي‌رسد.

اين موقع است كه ذره ذره آب ميشي، تدريجاً از بين مي‌ري.

اين لحظه است كه احساس مي‌كني تمامي نيـرو و تواني كه در خود ذخيره كردي به يك باره فنا مي‌شوند و سستي و رخوت تمامي وجودت را فرا مي‌گيـرد. انگاري در هاون زندگي كوبيدنت و جز استخوان درد هيچ چيز ديگـري عايدت نشده.

واي اگـر اين انتظار همـراه با دلهـره، تشويش و نگراني باشد.

بدتـر از اون اينكه يك علامت سوال خيلي بـزرگ مـركز مغزت ريشه زده و روز به روز بـزرگتر ميشه تا جايي كه احساس مي‌كني سرت در حال انفجار است.

خدايا اين انتظار لعنتي كي تموم ميشه. من خسته شدم.

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/22ساعت 14:23 توسط آوا |



خانه‌ای ساخته‌ام، روی وارستگی دریاها

 

تکیه بر دامن کـوه، سر راه وزش باد بهار

 

خانه‌ای ساخته‌ام، روی احساس گیاه

پای دیوار بلورین بهشت

 

خانه‌ای ساخته‌ام، روی شادابی ایمان

 

و به رنگ گل سرخ، زیر باران ستاره

 

و به پهنای جهان

 

خانه‌ای ساخته‌ام

 

خاکش از باغ امید، آبش از شبنم گل، نم‌نم ابـر

 

لب یک رود پر آب، که بود خانه سیال هزاران ماهی

 

خانه‌ای ساخته‌ام......

 

که به روی در دیوار بلورش

 

پیچک عاطفه و عشق و محبت

 

گل شادی و شعف می‌روید

 

                                                                        گاه آرزو مي‌كنم زورقي باشم براي تو

 

تا بدان جا برمت كه مي‌خواهي.

 

زورقي توانا

 

به تحمل باري كه بر دوش داري،

زورقي كه هيچ‌گاه واژگون نشود

 

به هر اندازه كه ناآرام باشي

 

يا متلاطم باشد دريايي كه در آن مي‌راني.

 

 

 

از كتاب همچون كوچه‌اي بي‌انتها

 

مارگوت بيكل - ترجمه احمد شاملو 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/03/19ساعت 11:36 توسط آوا |



به نام او و به ياد او

روي سنگ مـزار عموم اين بيت شعـر حك شده :

« زندگي كردن من مردن تدريجي بود، آنچه جان كند تنم عمـر حسابش كـردم »

اون وقت‌ها فقط معني ظاهريشو درك مي‌كردم اما حالا كه روز به روز بزرگتر ميشم به معناي واقعيش پي

مي‌بـرم.

در اين دوره‌ و زمونه زندگي كـردن ما مردن تدريجي است اما خود بي‌خبريم، چرا خبر داريم اما كاري

نمي‌تونيم کنیم فقط بايد بسوزيم و بسازيم.

به هر حال اميدوارم در دنيايي كه به صورت ذره ذره آب ميشيم ساعاتي رو سرشار از خوشي، شادي و تندرستي

احساس كنيم تا تنها براي دقايقي مسرور باشيم كه مردن‌تدريجي لحظات شادي هم به همراه دارد كه گهگاهي

دق‌الباب منزل ما را به صدا درمي‌آورد كه اميدوارم در آن لحظه منزل باشيم و در را به رويش بگشاييم.

با اين وبلاگ در خدمت دوستداران وبلاگ‌نويس و وبلاگ‌خوان هستم. اميد كه بتوانم گامي مثبت در اين راستا
بـردارم.

 

 

 

آوا

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/03/13ساعت 12:50 توسط آوا |